بایگانی دستهٔ Adventure

من اسکورسیزی خودم را می خواهم

هوگو (Hugo)

کارگردان : مارتین اسکورسیزی
نویسنده : جان لوگان، بر اساس کتابی از برایان سلزنیک
بازیگران : بن کینگزلی، ساشا بارون کوهن، آسا باترفیلد

ژانر : ماجرایی، دراما
محصول سال : 2011

تگ لاین : یکی از افسانه ای ترین کارگردان های تمام دوران شما را به درون یک ماجرای حیرت انگیز می برد.

بردیا برجسته نژاد: تگ لاین فیلم مهمترین نکته آن را بدون تعارف به رخ مخاطب می کشد، این فیلم آخرین اثر کارگردان صاحب نام سینما، مارتین اسکورسیزی ست. کارهای اخیرش، جزیرهء شاتر (Shutter Island) و رفتگان (The Departed) را بگذارید کنار، شاهکارهایی مانند راننده تاکسی (Taxi Driver)، رفقای خوب (Goodfellas) و گاو خشمگین (Raging Bull) از فیلم های این ابرمرد تاریخ سینما ست. او همیشه در آثارش تصویر حیرت انگیزی از گنگسترهای پیچیده و مرموز، قهرمان های عصبی و مریض، ساختارشکن های لمپن اما دوست داشتنی و زندگی واقعی مشاهیری که کمتر به آنها پرداخته شده ارائه کرده است. این همان چیزی ست که ما سالها اسکورسیزی را با آن می شناسیم و به همین دلیل دوستش داریم.

اسکورسیزی در آخرین اثر به نمایش درآمدهء خود، هوگو، دست روی یک داستان کودکانه می گذارد. داستان در دههء 30 میلادی می گذرد. پسر بچه ای یتیم به نام هوگو (آسا باترفیلد) که در ایستگاه قطار زندگی می کند، زندگی اش از راه دله دزدی می چرخد. او بصورت تصادفی با یک اسباب بازی فروش اخمو و بداخلاق به اسم ژرژ ملیئس (بن کینگزلی) آشنا می شود که در گذشته جزو پیشروان صنعت سینما بوده و برای اولین بار «رویا» و تخیل را در فیلم هایش به تصویر کشیده است. اسکورسیزی به شکل مخفیانه ای به سراغ داستان زندگی یکی از مشاهیر سینما، ژرژ ملیئس، رفته است. ملیئس را پدر سینمای علمی – تخیلی می دانند که صدها فیلم در کارنامه کارگردانی خود دارد. فیلم تا آنجا که توانسته به زندگی او پایبند بوده، هرچند که تغییرات ریزی را می توان در داستان و ترتیب ماجراها مشاهده کرد، بعنوان مثال تغییر دادن اسم نوهء ملیئس از مادلین به ایزابل. این فیلم جدا از نوع روایت و ماهیت لطیف داستان، تفاوت بزرگ دیگری نیز با کارهای گذشتهء اسکورسیزی دارد و آن هم ساخت آن به شیوهء سه بعدی ست. استفاده از این تکنولوژی در این فیلم فوق العاده و حیرت انگیز است. من توانستم برای اولین بار با هوگو تماشای یک فیلم سه بعدی را در سالن سینما تجربه کنم. درست است که این تنها فیلمی ست که بصورت سه بعدی روی پرده دیده ام، اما فوق العاده بودن آن نظر من به تنهایی نیست! جیمز کامرون این فیلم را شاهکار خطاب کرده و گفته است: «این بهترین و بجا ترین استفاده از تکنولوژی سه بعدی در سینما، چه بین ساخته های خودم و چه دیگران، است که تا کنون دیده ام.»

بن کینگزلی مانند همیشه عالی ست. گریم فوق العادهء اش از چهرهء او کاملا یک ملیئس ساخته است. ساشا بارون کوهن (در نقش مامور ایستگاه) اما چیز دیگری ست. راه رفتنش، ادا و اصولش، حرف زدنش، نگاهش، بی رحمی ها و خوش قلبی هایش، تصویر متفاوتی از هنرپیشه ای ارائه کرده که پیش از این او را بعنوان یک بازیگر هجو کمدی می شناختیم. بازی ها در این فیلم، با وجود داشتن یک داستان رئال، کاملا فانتزی ست و دلیلش هم می تواند روایت رویا در سینما، و سینما در سینما باشد. با این وجود درجهء فانتزی بودن فیلم روی سطح باقی می ماند و نمی تواند آنطوری که لازم است روی بیننده تاثیر بگذارد. ماجرای روبات، هرچقدر که برای هضمش تلاش کنید، زخمت و نچسب باقی می ماند. نه می توانید نقاشی کشیدنش را باور کنید و نه رابطه اش با پدر هوگو که سعی می شود فراتر از چیزی که رخ داده نمایش داده شود (یک اسباب بازی قراضه در گوشه ای از موزه افتاده و پدر هوگو که یک ساعت ساز است آن را می آورد خانه تا تعمیر کند. همین!) اینکه داستان کتاب هم در همین حد بوده یا برای فیلم خلاصه شده است را نمی دانم،‌ اما روبات، با آنکه قرار است نقش مهمی را بازی کند، در فیلم اصلا به دل نمی نشیند.

با تمام این تعاریف، هوگو یک چیز مهم و بسیار بزرگ کم دارد، آن هم مارتین اسکورسیزی در مقام کارگردان است. در فیلم هیچ اثری از آن کارگردانی که تا به امروز می شناختیم وجود ندارد. فیلمی که قهرمانش یک کودک است، پر از رنگ و لعاب و جلوه های ویژه،‌ با داستانی کاملا ساده و هیجان های مصنوعی، شیوهء روایت همراه با فانتزی و پایانی شاد برای تمامی کاراکترها. شما مشغول تماشای فیلمی هستید که هر 5 زوج داستان در انتها به خوبی و خوشی به هم می رسند: پیرزن کافه چی و پیرمرد عینکی، مامور ایستگاه و دختر گل فروش، سگ پیرزن و سگ پیرمرد، هوگو و ایزابل، و ملیئس و سینما! این فیلم آنقدر با اسکورسیزی فاصله دارد که انگار روحش را با تیم برتون عوض کرده باشند. انگار قرار باشد فیلمی را بعنوان هدیه برای نوه اش بسازد. من همان اسکورسیزی خودمان را ترجیح می دهم!

بد نیست بدانید که:

1 – این اولین فیلم اسکورسیزی بعد از 12 سال است که لئوناردو دی کاپریو در آن نقشی نداشته است. همچنین این اولین فیلم اسکورسیزی بعد از 18 سال است که توانسته درجهء نمایش PG (محدودیتی برای تماشا وجود ندارد. فقط ممکن است بعضی صحنه ها برای کودکان مناسب نباشد) بگیرد.

2 – این فیلم یکی از چندین فیلم اسکار 2012 بود که به نوعی به فرانسه مربوط می شوند: بازیگر (The Artist) ، نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) ، ماجراهای تن تن (The Adventures of TinTin) ، گربهء چکمه پوش (Puss in Boots) ، طلوع سیارهء میمون ها (Rise of the Planet of the Apes) و گربه ای در پاریس (A Cat in Paris). این در حالی ست که امسال هیچ فیلمی از سینمای فرانسه در بخش بین الملل اسکار کاندید نبود.

3 – علت اصلی ساخت این فیلم دختر اسکورسیزی ست که یک نسخه از کتاب برایان سلزنیک را بعنوان هدیه تولد به او داد، به این امید که شاید روزی پدرش از آن یک فیلم سینمایی بسازد. همچنین به پیشنهاد او بود که فیلم به شیوهء سه بعدی ساخته شد.

4 – این فیلم توانست 5 جایزهء اسکار را از آن خود کند، همان تعدادی که نصیب فیلم دیگر اسکورسیزی، هوانورد (The Aviator) محصول 2004 شد.

5 – ماجرای فیلم در ایستگاه قطار مونتپارناسه پاریس می گذرد. همان ایستگاهی که ملیئس واقعی بعد از کناره گیری از سینما در آن به فروش اسباب بازی مشغول شد. خوابی که هوگو در مورد از خط خارج شدن قطار می بیند، در واقع حادثه ای ست که در این ایستگاه در سال 1895 رخ داده است. از 131 مسافر دو نفر، به همراه یک مامور آتش نشانی و دو مامور فروش بلیط، زخمی شدند. تنها کسی که در این ماجرا کشته شد زنی بود که در آن لحظه از خیابان عبور می کرد.

Advertisements

3 دیدگاه