بایگانی دستهٔ Action

خدایان به یک قهرمان نیاز دارند

فنا ناپذیران (Immortals)

کارگردان : تارسم سینگ
نویسنده : چارلی و ولس پارلاپانیدس
بازیگران : هنری کاویل، میکی رورک، لوک اوانس، جان هرت، فریدا پینتو

ژانر : اکشن، دراما، فانتزی
محصول : 2011

تگ لاین : خدایان به یک قهرمان نیاز دارند.

بردیا برجسته نژاد: تارسم سینگ از آن دست کارگردانهایی ست که هرگز نمی توانید فراموشش کنید. این کارگردان هندی ابتدا فعالیت هنری خود را با ساخت میوزیک ویدئو آغاز کرد. البته این بدین معنی نیست که می توانید گذشتهء او را دست کم بگیرد. این را زمانی متوجه خواهید شد که بدانید میوزیک ویدئوی Losing My Religion از R.E.M را او ساخته است، یعنی همان کلیپی که از آن بعنوان یکی از بهترین کلیپهای تاریخ موسیقی یاد می شود. اما اینها چیزی نیست که خلاقیت و هنر او در آن خلاصه و محدود شود. وقتی امروز از او صحبت می کنیم، تارسم سینگ را بعنوان اعجوبهء تصویر و رنگ در دو فیلم سلول (The Cell) و سقوط (‏The Fall) می شناسیم. سینگ تخصص ویژه ای در به تصویر کشیدن زیبایی دارد. انگار که شما وارد یک نمایشگاه نقاشی شده اید، قدم می زنید و حیرت می کنید و هر از گاهی بر جای خود میخکوب می شوید. بعد از گذشت 5 سال از The Fall، سومین فیلم او با عنوان فنا ناپذیران حرف و حدیث تازه ای دارد.

فنا ناپذیران داستان پسر جوانی ست (هنری کاویل) که توسط خدای خدایان، زئوس، برای مبارزه با پادشاهی ستمگر (میکی رورک) که قصد نابودی بشریت را دارد، برگزیده می شود. اما داستان به همین سادگی روایت نمی شود و کمی بیشتر در عمق اساطیر یونانی فرو می رود. ولی این آن چیزی نیست که ما تارسم سینگ را با آن می شناسیم. وقتی او پشت فرمان ساخت یک فیلم می نشیند، داستان به حاشیه می رود و شما می توانید در هر سکانس فیلم لذت بصری را تجربه کنید. اگر پیش از این بنظرتان 300 زیباترین تصویر سازی از صحنه های نبرد تن به تن را داشت، با دیدن فنا ناپذیران مجبور به تجدید نظر خواهید شد. حالا اینبار سینگ تا آنجا که توانسته جلوه های ویژه را به خدمت گرفته و صحنه هایی را خلق می کند که اگر در هر لحظه ای فیلم را متوقف کنید، با یک تابلوی نقاشی مواجه خواهید شد. صحنهء نبرد پوسایدون (کلان لوتز) با سربازان پادشاه و جنگ خدایان با تایتان ها به اندازه ای چشم نواز است که قابلیت این را دارد چندین بار تماشایش کنید و لذت ببرید. در کنار این همه زیبایی، بازی خارق العادهء میکی رورک در نقش شاه هایپریون نیز باعث می شود در هر صحنه ای که او حضور دارد، شما هم در درونتان ترس را احساس کنید.

فنا ناپذیران بطور غیر مستقیم حاوی پیامهای جالب و زیبایی برای بیننده است: 1) تسیوس، جوانی که از جانب خدایان برای نجات بشریت انتخاب می شود، در اصل یک رعیت ساده است که نه جایگاه اجتماعی خوبی دارد و نه حتی دلش می خواهد به جامعه اش خدمت کند. تمام فکر و ذکر او محافظت از مادرش و کار و تلاش برای زنده ماندن است و در نهایت هم کشته شدن مادرش به دست شاه هایپریون باعث می شود او قدم در این راه بگذراد و نه اهداف والای بشری. 2) در میان لشکر مدافعان، سربازی ست که خیانت می کند و وارد سپاه شاه هایپریون می شود. شاه با وجود تمام صفات منفی که در خود جمع کرده، او را به بدترین شکل مجازات می کند، فقط بخاطر اینکه او خائن است و حتی بی رحم ترین آدم ها هم خیانت را بدترین گناه می دانند. 3) زئوس، خدای خدایان، در جواب فرزندانش که اصرار دارند باید به تسیوس در نبرد با شاه هایپریون کمک کنند، بارها تاکید می کند که خدایان نباید وارد مسائل انسانها شوند و اصل «اختیار» را مخدوش کنند. او حتی برای تاکید حرفش پوسایدون که بی اجازه به کمک تسیوس می رود را نابود می کند و فقط زمانی وارد جنگ می شود که نیروی فراتر از انسان (تایتان ها) وارد ماجرا می شوند. در کل زئوس در این فیلم نقش مهمی را ایفا می کند. او وقتی در آسمانهاست به شکل جوانی مقتدر و قدرتمند است و وقتی در کنار تسیوس به عنوان مربی زندگی می کند در قالب یک پیرمرد خسته و دانا (جان هرت) فرو می رود. در این فیلم خدا اصلا آن چیزی نیست که انسان تصور می کند.

می توانید در کنار اینها پیامهای ریز و درشت دیگری هم در مورد عشق و قدرت و وفاداری و اعتقادات مذهبی پیدا کنید که با وجود صراحت در بیان، نه تنها آزار دهنده نیست، بلکه بصورتی کاملا دوست داشتنی مطرح می شوند. فنا ناپذیران از آن دست فیلمهای اساطیری نسل جدید است، که بر خلاف دیگر فیلمها تنها بر جلوه های ویژه تکیه نکرده و با داستان محکم و پرداخت هنری و خلاقانه تبدیل به یکی از ماندگارهای این ژانر خواهد شد.

بد نیست بدانید که:

1 – تارسم سینگ فنا ناپذیران را «نمایشی بر مبنای نقاشی های رنسانس» معرفی می کند.

2 – این اولین تجربهء چارلی پارلاپانیدس در مقام فیلمنامه نویس است. او فنا ناپذیران را به کم برادرش، ولس، نوشته که در کارنامهء خود نویسندگی و کارگردانی یک فیلم با عنوان هر چیزی دلیلی دارد (Everything for a Reason) محصول 2000 را دارد.

3 – تارسم سینگ امسال چهارمین فیلم خود با عنوان آینه آینه (Mirror Mirror) را به روی پرده برده است. این فیلم روایت تازه ای از داستان مشهور سفید برفی و هفت کوتولو با بازی جولیا رابرتز (در نقش ملکه) را نمایش می دهد.

4 – از تارسم سینگ می توان ردی در تبلیغات تلویزیونی هم پیدا کرد. یکی از مشهورترین تبلیغات پپسی با عنوان We Will Rock You (با حضور بریتنی اسپیرز، پینک و بیانسه)‏ ساختهء او ست.

Advertisements

5 دیدگاه

به چه چیز تو دل ببندم ؟

خون: آخرین خون آشام (Blood: The Last Vampire)

کارگردان: کریس ناهون
نویسنده: کریس جو ، بر اساس شخصیت پردازی کنجی کامیاما و کاتسویا ترادا
بازیگران: جیانا جون ، الیسون میلر

ژانر: اکشن ، ترسناک ، تریلر
محصول سال: 2009

تگ لاین: جایی که شرارت ظهور کند، او شکار خواهد کرد.

بردیا برجسته نژاد : من علاقهء عجیبی به کاراکترهای خون آشام (Vampire) و گرگینه (Werewolf) در سینما دارم. به همین دلیل تا آنجا که بتوانم تمامی فیلمهای مرتبط با این شخصیتها را می بینم و «خون: آخرین خون آشام» نیز از این قاعده مستثنی نیست. به جرات فیلمهایی نظیر مصاحبه با خون آشام و دراکولا برام استوکر از بهترین فیلمهای زندگی من هستند.

اینکه چگونه شخصیت اروپایی دراکولا وارد ژاپن شده است بر می گردد به تاثیر پذیری شدید آنها از جریانات موجود در جهان. ژاپنیها بنظر می رسد هر چه در فرهنگ ملل مختلف دنیا وجود دارد را جذب می کنند، لوکالیزه می کنند، و به مالکیت خود در می آورند. صنعت انیمیشن سازی آنها نیز ابزاری برای همین تملک و حتی انتشار این فرهنگ جذب شده است. حال خون: آخرین خون آشام، انیمیشن تحسین شدهء هیرویوکی کیتاکوبو محصول سال 2000، پایه و اساس ساخت فیلمی توسط کریس ناهون شده است.

ناهون کارگردان خاصی نیست. شاید تنها اثر کمی شناخته شدهء او بوسه اژدها (Kiss of the Dragon) محصول سال 2001 با بازی جت لی و فیلنامهء لوک بسون باشد. اما بازسازی یک انیمیشن موفق ژاپنی کمی جسارت می خواهد. من کارتون  را ندیده ام و نمیدانم که چقدر فیلم به آن وفادار بوده، اما اینجا بحث بر سر خون آشام است، چیزی که همه ما او را می شناسیم. موجودی انسان نما که عمر جاوید دارد و از خون تازهء انسانها (و اگر مجبور شود حیوانات) تغذیه می کند. آن هم از گاز گرفتن گردن قربانی با دندانهای نیش که از حالت طبیعی بلندتر است. در تابوت می خوابد و هیچ چیز به جز بریده شدن سر، یا زدن یک میخ مخصوص در قلبش، یا در بعضی شرایط صلیب و صد البته نور آفتاب جلودارش نیست. اینها تمام چیزهایی است که فیلمهای برتر این ژانر به ما آموزش داده اند و شخصیت ومپایر در ذهن ما بر همین اساس شکل گرفته است.

دراین فیلم هر آنچه که شما از ومپایر می دانید وارونه جلوه می کند، و صد البته از ظرافت و زیبایی شخصیت پردازی این موجود اسرار آمیز نیز خبری نیست. خون آشامهای اینجا یک بار هم خون نمی نوشند، در آفتاب راه می روند، پرنده می شوند و پرواز می کنند و حتی به شکل گرگینه در می آیند. پس ما در این فیلم با تعریف جدیدی از ومپایر مواجه خواهیم بود. داستان بر اساس کینهء قهرمانی به اسم سایا (با بازی جیانا جون) شکل گرفته که چند صد سال پیش پدرش توسط قویترین و مسن ترین ومپایر، اونیگن (با بازی کویوکی) کشته شده است. در این راه و برای رسیدن به اونیگن با تیمی که هدفش نابودی خون آشام ها است همکاری می کند. دختر یک ژنرال آمریکایی به اسم آلیس (با بازی الیسون میلر) ناخواسته وارد ماجرا و همراه سایا می شود، و باقی قضایا.

در این فیلم چند صحنهء اکشن شلوغ می بینیم، مقداری جلوه های ویژه و کمی هم تعقیب و گریز. صحنه های اکشن فیلم چندان چنگی به دل نمی زنند، البته سکانس جنگ کاتو (استاد سایا با بازی یاسواکی کوراتا) به نسبت قابل توجه است. جلوه های ویژه فیلم ابتدابی و در بعضی موارد مضحک و خنده دار است، و تنها صحنه تعقیب و گریز جذاب فیلم مانند دنیای مردگان (Underground) ساخته شده است. کاراکتر آلیس به اندازه کافی می تواند شما را از این فیلم متنفر کند. رفتار توجیه ناپذیر او و شخصیت پردازی زائدش با بازی بد الیسون میلر همراه شده و یک کاراکتر رو اعصاب را عرضه می کند. حتی بازی جیانا جون در نقش سایا، دختری خون آشام و شمشیرزن، به قدری ناشیانه است که شما متقاعد می شوید انتخاب او برای این نقش تنها بخاطر شباهتش به شخصیت کارتونی سایا است. حرکات او به قدری کند و آهسته است که حتی زاویه دوربین و تدوین نیز نمی تواند نقص آن را پوشش دهد.

این فیلم کمکی به ارضای میل شدیدم به دیدن فیلمهای ومپایر نکرد. احتمالا باید یک بار دیگر مصاحبه با خون آشام، دنیای مردگان، دراکولا برام استوکر، ون هلسینگ یا حتی تیغه (Blade) را ببینم تا اثر آن پاک شود.

بد نیست بدانید که :

چیز خاصی نیست! هر آنچه که لازم بود این فیلم را نبینید در بالا گفته ام.

۱ دیدگاه

شما زشت ترید یا ما ؟

منطقه ٩ (District 9)

کارگردان : نیل بلامکمپ
نویسنده : نیل بلامکمپ ، تری تچل
بازیگران : شارلتو کپلی

ژانر : علمی – تخیلی ، تریلر ، اکشن
محصول سال : 2009

تگ لاین : اینجا از شما استقبال نمی شود!

بردیا برجسته نژاد: در یک ماه اخیر تا دلتان بخواهد فیلمهایی با مضمون موجودات فضایی دیده ام: آگاهی (Knowing)، ترنسفرمرها: انتقام فالن (Transformers: Revenge of the Fallen)، هیولاها بر علیه بیگانگان (Monsters Vs. Aliens)، روزی که زمین پابرجا ماند (The Day The Earth Stood Still) و گریز به کوهستان ویچ (Race to Witch Mountain). کاری به این فیلمها ندارم، فقط جالب اینجاست که امسال بازار فیلمهای فضایی کاملا داغ بوده است.

همیشه با دیدن اینگونه فیلمها سئوالی در ذهنم مطرح می شود. چرا اکثر آنها عجیب غریب و جانور شکل هستند، و چرا همگی آنها از ما بسیار پیشرفته تر، باهوش تر ، تکامل یافته تر و برترند. تمام این فیلمها همگی به کنار، منطقه 9 چیز دیگری ست.

نیل بلامکمپ هنرمند جوانی ست. تخصص اصلی او طراحی جلوه های ویژه است. چهار سال پیش اولین فیلم خود را به اسم زنده در جوبرگ (Alive in Joburg) ساخت: یک فیلم کوتاه و مستند گونه در رابطه با موجودات فضایی. همان فیلم دستمایه ای شد برای ساخت آخرین و موفق ترین اثرش: منطقه 9 . در ابتدا شما یک فیلم مستند را می بینید که به زیبایی پرداخته شده است. فیلم مستندی در رابطه با حضور 20 سالهء موجودات فضایی در کمپی در آفریقا. اینکه چرا اینبار بر خلاف همیشه موجودات فضایی بجای ایالتهای مختلف آمریکا ، نقطهء دیگری از زمین را برای فرود انتخاب کرده اند به خاطرات کودکی بلامکمپ و زندگی در آفریقا بر می گردد. اما نگران نباشید! آمریکا طبق معمول برای کنترل ماجرا در آنجا حضور دارد. در ابتدای فیلم دوربین با ویکس ون دمرو (با بازی شارلتو کپلی) به عنوان یکی از اعضای سازمان کنترل کننده امور مربوط به فضاییها مصاحبه می کند. امکان ندارد با دیدن ریخت ، قیافه ، تیپ و لهجهء او حدس بزنید که همین مرد تبدیل به قهرمان داستان می شود. مخصوصا اینکه چهرهء او بعنوان بازیگر برای ما شناخته شده نیست . تنها کاری که تا کنون انجام داده کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی یک فیلم ناشناخته به اسم Spoon در سال 2008 است و البته بازیگری در همان فیلم کوتاه بلامکمپ. آغاز فیلم کاملا گیرا و جذاب است. شما یک فیلم مستند می بینید که کاملا ساختگی ست. این مسئله اولین چیزی را که سبب می شود این است که شما حضور دوربین را هرگز فراموش نکنید . نکته جالب در این است که از یک جایی، بدون آنکه درست بفهمید کجا، فیلم دیگر از حالت مستند خارج می شود. اما تا انتها به هر شکلی شما حضور دوربین را همچنان حس می کنید. یا با لرزشها هنگام دویدن، یا با پاشیدن خون روی لنز دوربین!

داستان فیلم جدا از تخیلی بودنش چیزهایی را در ذهن شما تداعی می کند. بیگانگانی که انسان آنها را تحت اختیار خود در آورده است و در عین حال انسانهایی که با یکدیگر بر سر قدرت می جنگند و در این بین منفعت این جنگ عاید همین بیگانگان می شود. در منطقهء شمارهء 9 ، محل نگهداری حدود 2 میلیون موجود فضایی که بدلیل نقص فنی سفینهء فضایی خود به کرهء زمین پناه آورده اند، همه نوع ظلم صورت می گیرد. در این فیلم موجودات فضایی بصورت درماندگانی نمایش داده می شوند که اینبار تحت سلطهء بشر در آمده اند. اما با این وجود طی یک حرکت 20 ساله برای احیای سفینه و بازگشت به سیاره خود تلاش می کنند و در انتها نیز موفق می شوند . 20 سال به اندازه ای کافی است برای اینکه این موجودات در کرهء زمین پذیرفته شوند. حتی شما شخصیتهای فیلم را می بینید که با این موجودات حرف می زنند، در حالی که برای شما صحبتهای آنها بصورت زیرنویس نمایش داده می شود. بله، سازگاری در هر شرایطی بین همه موجودات امکان پذیر است، اما کسی از عاقبت امر اطلاعی ندارد. این فیلم می تواند تا حد زیادی خواسته های شما را پوشش دهد: کارگردانی خوب، بازیهای یک دست و روان، جلوه های ویژهء قابل قبول و حتی برانگیختگی احساسات.

تنها یک چیز این فیلم مرا راضی نمی کند. اینکه چرا باید موجودات فضایی به شکل سوسک (یا به قول خود فیلم میگو) نمایش داده شوند. با پنجه هایی عجیب و غریب و ظاهری چندش آور، و رفتاری وحشیانه و دور از تمدن. اینجاست که شما کمی برایتان قبول اینکه اینها مهندسانی فوق العاده با قابلیتهای بالا هستند و توانسته اند چنان سفیه ای را بسازند دشوار می شود. شما در صحنه ای از فیلم کریستوفر جانسون (تعجب نکنید ! این اسم قهرمان فضایی داستان است) را می بینید که در چند ثانیه با سر هم کردن چند قطعه بمبی را می سازد. کودک فضایی را می بینید که سفینهء فضایی را راه اندازی می کند. شک نکنید، اینها استادان و مهندسانی هستند که تکنولوژی ناب را در اختیار دارند. اما صبر کنید، با نگاه به چهره و رفتار آنها، خیر! باورش کمی سخت است!

این فیلم سرگرم کننده می تواند به راحتی علاقه مندان فیلمهای علمی – تخیلی (اگر خیلی سخت گیر نباشند) را راضی کند.

بد نیست بدانید که :

1 – در پایگاه اطلاعاتی اینترنتی فیلم (IMDb) در حال حاضر این فیلم موفق شده است از نگاه مردم سرتاسر جهان در جایگاه 80 در برترین فیلمهای تاریخ سینما قرار بگیرد . در این فهرست در حال حاضر فیلم شماره 79 بعضی ها داغش رو دوست دارن (Some Like it Hot) محصول 1959 و در رتبه 81 حیثیت (The Prestige) محصول سال 2006 قرار گرفته است . این فهرست داینامیک بوده و هر لحظه در حال بروزرسانی است .

2 – فیلم تبلیغات جالبی در انگلستان و آمریکا داشت . پوسترهایی بر روی ساختمانها ، اتوبوسها و معابر نصب شده بود بدین مضمون : فقط برای انسانها. غیر انسان ممنوع ! (For Humans Only . No-Humans Banned) . در این پوستر موضوع آن و نام فیلم درج نشده و تنها به ذکر آدرس سایت فیلم در پایین آن اکتفا شده بود .

3 – برای انتهای فیلم 6 پایان مختلف طراحی شده بود که نتیجه آن چیزی شد که شما دیده اید .

4 – در انتهای فیلم جملهء مهمی را از زبان کریستوفر خطاب به ویکس می شنوید :  3Years. I Promise (اشاره به اینکه 3 سال زمان لازم است تا در دستگاه ریکاوری ویکس به حالت طبیعی بازگردد) . همین جمله باعث شده که از هم اکنون زمزمه های ساخت قسمت دوم این فیلم به گوش برسد. فیلمی احیانا تحت عنوان District 10 .

5 – فراموش نکنید، تهیه کنندهء فیلم پیتر جکسون (کارگردان سه گانهء ارباب حلقه ها) است .

7 دیدگاه

قهرمانان نمی میرند

شگفت انگیزها (The Incredibles)

کارگردان: بِرد برد (Brad Bird)
نویسنده: بِرد برد (Brad Bird)
گویندگان: کرگ نلسون، هولی هانتر، ساموئل جکسون، جیسون لی

ژانر: انیمیشن، حادثه ای، کمدی، خانوادگی
محصول سال: 2004

تگ لاین: بدون جسارت از افتخار آفرینی خبری نیست.

امیر هاشمی (نویسنده مهمان): همه ما، حداقل در رویاهای کودکیمان آرزوی داشتن یک نیروی خارق العاده مثل قدرت خیلی زیاد یا توانایی پرواز کردن و یا انجام سایر کارهای محیرالعقول را در خیالاتمان دوره می کردیم و در همان حال چنین می پنداشتیم که داشتن چنین نیرویی یک زندگی بی نقص را برایمان رقم خواهد زد. انیمیشن شگفت انگیزها این رویای ما را بر پرده سینما عینیت می بخشد.

شرکت دیسنی و پیکسار در ششمین همکاری مشترک خود خانواده ای را خلق کرده اند که هر کدام از افرادش نیرویی شگفت انگیز دارد و این نیروی شگفت انگیز مسئولیت ها و همچنین دردسرهایی را برایشان به همراه می آورد. دردسر هایی که جامعه برای هضم انسان های غیرعادی با آن درگیر است و مسئولیت هایی که یک انسان غیرعادی در برابر انسان های عادی جامعه در خود احساس می کند. همان جامعه ای که از درک او به عنوان یک قهرمان عاجزند. تلاش قهرمانان این داستان برای معمولی زندگی کردن، تلاش یک انسان غیرعادی برای عادی بودن، گرجه ستودنی ولی ناموفق و خنده دار است.

صحنه های اکشن جذاب و نفس گیر دست به دست کمدی شیرین و دلپذیر فیلم می دهند تا بیننده را در تمام مدت محکم به صندلیش بچسباند. این انیمیشن به فارسی هم دوبله شده است که در آن از لهجه های مختلف برای توصیف کاراکترها به بهترین شکل استفاده شده و دیالوگ ها چنان هوشمندانه دوبله شده اند که گویی از همان ابتدا به فارسی گفته شده اند.

بد نیست بدانید که:

1 – بیشتر داستان در شهری به اسم متروویل اتفاق می افتد. اسم این شهر ترکیبی از دو اسم متروپلیس و اسمال ویل است که به ترتیب محل زندگی و محل بزرگ شدن سوپرمن ند.

2 – در طول مدت فیلم 35 انفجار، 189 بار فشار دادن دکمه و 640 شلیک تفنگ اتفاق می افتد.

3 – شگفت انگیزها در مراسم اسکار سال 2005 دو تندیس اسکار رو به خودش اختصاص داد که یکی از آنها جازه بهترین انیمیشن سال بود.

2 دیدگاه