بایگانی دستهٔ The Perks of Being a Wallflower

هر بوسه‌ات یک قسمت از کابوس هایم شد

the-perks-of-being-a-wallflower-blu-ray

پیش نوشت: با احترام به کاراکتر و تمام آن لحظاتی که …

مزایای گوشه‌گیر بودن (The Perks of Being a Wallflower)

کارگردان: استفان چبوسکی
نویسنده: استفان چبوسکی بر اساس رمانی از استفان چبوسکی
بازیگران: لوگان لرمن، اما واتسون، ازرا میلر

ژانر: عاشقانه، دراما
محصول سال: ۲۰۱۲

تگ لاین: وقتی از دبیرستان حرف می‌زنیم از خیلی چیز‌ها حرف می زنیم

میم. تهران: لطفاً هنگام خواندن بند زیر، کلمات داخل پرانتز را جایگزین کنید:

سرایت این هوای سراسر شعر و شور و ساخت این جهان منحصر به فرد متنی(تصویری)بر عهده‌ی خود شاعر (کارگردان ) است. که فرق میان شاعر (کارگردان) با دیگری همین توان تغییر او در موقعیت ها ست و به جنون کشاندن هر چه و هر چیز که در تماس با او نفس می کشد۱

این پسر رنگ پریده با آن ماشین تحریرش به وودی آلن می ماند که حرف های زیادی برای نگفتن دارد، چیز هایی دارد که فقط خودش می داند و جهان را به سیاهی گودی چشم هایش می بیند و می تواند با استفان چبوسکی دست به یکی کند و شالوده‌ها را بشکند تا دبیرستان را مثل دیزنی لند نشان ندهند و ما را یاد ستون دیر ابی۲ نیندازند ، کسی که بیشتر از هر چیز دیگری می خواهد انزوایش را به اشتراک بگذارد، انزوایی که اگر تنهایی تحملش کند با عث می شود چیز هایی از گذشته اش را همان طور که واقعن اتفاق افتاده اند به یاد بیاورد نه آن طور که او دوست دارد اتفاق افتاده باشد ، چارلی نمی خواهد زمان دردناک فعلیش را لا پوشانی کند اما می خواهد از کابوس هایش(اگر بشود بهشان گفت کابوس و نه خاطره) که ناخودآگاهش دارد دستکاریشان می کند رها شود، او دارد عاشق کسی می شود که مثل کسی است که باعث این کابوس هاست، نمی دانم چارلی خودآزار است یا فقط یک پسر بچه‌ی دبیرستانی که ترسیده است، بد جور هم ترسیده است، پسری که از پنهان کردن راز های کوچک درد می کشد و مدام مجبور می شود با کسی راز کوچکی داشته باشد که باید بین خودشان بماند. دو تا از این راز ها دارند وجودش را از هم می درند، اوضاع بد تر هم خواهد شد وقتی می فهمد به زودی مجبور خواهد بود دوباره این انزوا را تنها به دوش بکشد.

درست همین نقطه است که باید یک بار دیگری سری به بند اول بزنید و من هم بگویم استفان چبوسکی فکر میکند هنوز به حد کافی از جنون نرسیده و سرنگش را از هوا خالی می کند و ویروس واقعیت را به ما تزریق می کند، پازلی را که نیمه کار گذاشته کامل میکند و می گذارد ویروس واقعیتش در تمام رگ هایمان رسوخ کند و احساس کنیم هنوز می شود انتهای یک فیلم فریاد بزنیم که ما بی کرانیـــــــــــــــــــم۳

پاتریک، پاترک، پاتریک . او هم رنگش پریده است و عاشق کسی است که می ترسد درون تونل پشت وانت پاتریک بایستد و آنچه که هست را فریاد بزند، فریاد بزند که عاشق پاتریک است و یاد ما نیندازد که «در جهانی که عشق ممنوع است عاشقت می شوم خودآزاری است»۴. پاتریک همان کسی است که وقتی غروب، تمام شهرت بر سرت خراب می شود ارزشش را دارد یک قهوه مهمانش کنی و اندازه‌ی بودنش مهم نیست، فقط بودنش است که مهم است.

سم به پیچیدگی یک دوشیزه‌ است که در حوالی آغاز دهه‌ی دوم زندگیش است و دوشیزه نیست، جان می دهد که چارلی عاشقش بشود، چارلی هم عاشقش شده است و اورا بوسیده است ، بوسه‌ای که آن هم مثل چند بوسه که متعلق به گذشته اند، یک قسمت از کابوس هایش شده است، سم از آن دختر هاست که ماندن بلد نیست اما نماندنش به معنای برنگشتنش نیست، از آن دختر هاست که وقتی به چارلی نگاه می کند چارلی در لحظه حبس می شود و لحظه را حس می کند، کاری که چارلی اصلن آن را بلد نیست و همین ‌است که عشق است، همین که به چیزی تبدیل بشوی که تا چند دقیقه قبل نبوده‌ای.

و حرف آخر: فیلم بدون اینکه فراموش کند مدیومش سینما ست و به صدور بیانه‌ها و نگاشتن مقاله‌های اجتماعی بپردازد، با زبان سینما به سراغ کودک آزاری رفته است وتبعاتش را که مهیب هم هستند به نمایش گذاشته‌است، فیلم ارزش دیدن و شاید چند بار دیدن را دارد

 بد نسیت بدانید که:

1. استفان چبوسکی از زمان دیدن اما واتسون در صحنه‌ای از فیلم هری‌ پاتر و شاهزاده‌ی دورگه (صحنه‌ای که رون دل هرماینی را می شکند و هری، هرماینی را دلداری میدهد) می دانسته که میخواهد از اما واتسون برای نقش سم بازی بگیرد.

2. استفان چبوسکی خود نویسنده‌ی رمانی است که فیلمنامه‌ی فیلم را بر اساس آن نوشته و آن را گارگردانی هم کرده است. این اتافاق برای یک نویسنده اتفاق نادری است.

3. این اولین نقش اصلی اما واتسون بعد از فیلم هری پاتر است.

پانویس ها:

صفر: عنوان نوشته مصرعی است از دکتر سید مهدی موسوی عزیز.

یک: این بند منهای پرانتز ها، بخشی است از کتاب آسایشم گاهی روانی‌ست به قلم رضا حیرانی.

دو: ستون سوال و جواب مسائل جنسی در یکی از روزنامه‌های آمریکا.

سه: دیالوگی از فیلم.

چهار: سید احمد حسینی. از کتاب ساراییسم و شعر در سرم رفتنت قدم می زد.

پی نوشت: ممنون و تشکر از جناب میم. تهران بابت نوشتن این نقد و مطلب کامل و دوست داشتنی و محبتشان برای ارسال این نقد برای این وبلاگ.

بیان دیدگاه