بایگانی دستهٔ The Descendants

بی مزه ترین شوخی سال

فرزندان (The Descendants)

کارگردان: الکساندر پاین
نویسنده: الکساندر پاین (بر اساس رمان کای هارت همینگز)
بازیگران: جرج کلونی، شایلن وودلی، آمارا میلر، متئو لیلارد، جودی گریر، رابرت فورستر

ژانر: کمدی، دراما
محصول سال: 2011

تگ لاین:

بردیا برجسته نژاد: وقتی قرار است به تماشای فیلمی از الکساندر پاین بنشینید باید چند نکته را در نظر بگیرید. اول آنکه شما قطعا با یک فیلم کمدی/درام مواجه خواهید بود، دوم آنکه مدت زمان فیلم چیزی نزدیک دو ساعت است، سوم آنکه یک سوپراستار در فیلم گنجانده شده تا بار اصلی ماجرا (و البته جذب تماشاچی) را به دوش بکشد، و در آخر اینکه قرار است در دو ساعتی که پیش رو دارید چندین و چند بار خمیازه بکشید! چندان لازم نیست خیلی به عقب بازگردیم. راه های فرعی (Sideways) با هنرمندی پل جیماتی، دربارهء اشمیت (About Schmidt) با بازی جک نیکلسون، انتخاب (Election) با حضور متئو برودریک‏، و همین فیلم فرزندان با ایفای نقش جرج کلونی، همگی حکایت آدمهای غمگین و تک محوری ست که ساکت و مظلوم و بی توقع سعی می کنند خود و زندگیشان را دگرگون کنند. آدمهایی که در اکثر مواقع کسل کننده از آب در می آیند.

فرزندان ماجرای زندگی مت کینگ (جرج کلونی) زمیندار و وکیل مشهوری ست که همسرش الیزابت (پاتریشیا هاستی) بر اثر یک سانحهء ورزشی دچار مرگ مغزی شده است. او در تدارک آماده کردن دو دختر و اقوامش برای مواجه شدن با این مسئله است که متوجه می شود همسرش در مدتی که او سرگرم کار و سفر بوده به او خیانت می کرده است. او سعی می کند با پیدا کردن مرد خائن برایان (متئو لیلارد)، که خود همسر و دو فرزند دارد، او را برای خداحافظی به بالای بستر همسرش بیاورد. این داستان شاید بنظر کمی تازه و دست نخورده بیاید، اما روایت کلیشه ای از آن باعث شده تمام جذابیتی که می توانست در بطن داستان نهفته باشد به یکباره از بین برود. همسرِ مرگ مغزی را فراموش کنید. شما با یک پدر پر مشغله طرف هستید که شبها سرش را روی میز کار و پرونده هایش می گذارد و می خوابد. یک اتفاقی افتاده و حالا او باید با دو فرزندش که تا به امروز از آنها دور بوده ارتباط نزدیکتری برقرار کند. یک فرزند کوچک برای آنکه نفهمد اطرافش چه چیزی می گذرد و یک فرزند بزرگ که یاغی گری کند و با نفرت از پدر وارد داستان و با عشق از آن خارج شود. این وسط هم یک دوست پسر احمق و بامزه و یک پدربزرگ شاکی و عصبانی را برای تعدیل بار دراماتیک ماجرا در نظر بگیرید. با این روایت ده ها فیلم ساخته شده که فرزندان نه اولین آنهاست و نه آخرین.

فرزندان به شکل آزاردهنده ای لبریز از شخصیت های زائد و بی دلیل و مزاحم است. سید (نیک کراس) دوست پسر بی ادب و مسخرهء الکساندارا (شایلن وودلی) کاملا احمقانه وارد داستان می شود و کاملا بی دلیل در آن باقی می ماند. اما این بدترین کاراکتر ماجرا نیست. هم تیمی همسر مت که در زمان تصادف آنجا بوده‏ یک سکانس زائد را به فیلم اضافه می کند. برادر زن مت که ساکت و بدون دیالوگ در پس زمینه برای ملاقات خواهرش به بیمارستان می آید‏، زوجی که دوست نزدیک، صمیمی و پررنگ خانواده هستند، آنوقت فقط قرار است بیایند به بیمارستان و رژ لب به صورت الیزابت بزنند و اسم مرد خائن را به مت بگویند و بعد تا انتهای فیلم گم و گور شوند و دیگر خبری ازشان نشود. اما باز یک نمونهء بدتر هم وجود دارد! همه عموزاده ها جمع شده اند تا مت قرارداد فروش یک زمین به ارث رسیدهء چند صد میلیون دلاری را امضا و تمام فامیل را از آن چیزی که هستند ثروتمندتر کند. مت و پسرعمو هیو (بیو بریجز) و پسرعمو مایلو (مایکل اونتکین) نشسته اند سر میز و چانه می زنند و یکدیگر را تهدید می کنند. بیش از 5 دقیقه دیالوگ نه چندان دوستانه بین بریجز و کلونی در می گیرد و حتی یک جمله از دهان اونتکین خارج نمی شود! حتی یک عکس العمل ساده. اونتکین 50 سال است در سریالها و فیلمهای گوناگون ایفای نقش می کند و این تنها سکانس او در این فیلم است، سکانسی که کارگردان او را به شکل یک شی تزئینی در کادر گنجانده، بدون آنکه زحمت نوشتن یک خط دیالوگ را برای او به خود بدهد.

جرج کلونی، بازیگر مشهور و مطرحی که تمام بار داستان را به دوش می کشد، آنطور که انتظار می رود قوی ظاهر نشده است. از میمیک منحصر به فرد و بازی خلاقانه اش خبری نیست، بازی او آنقدر زیر پوستی ست که همان زیر پوست می ماند و خودش را نشان نمی دهد. و این البته در میان بازیهای بی جان باقی بازیگران گم می شود. نکتهء آزار دهنده اینجاست که داستان و کارگردان هم هیچ کمکی به بهتر شدن اوضاع نمی کنند. الکساندرا بعد از شنیدن خبر مرگ مادرش کمی در استخر گریه می کند و بعد دوباره به تفریح با دوست پسرش، آفتاب گرفتن در ساحل و پیگیری تصمیم هیجان انگیز مت برای روبرو شدن با مرد خائن می پردازد. اسکاتی در پایان فیلم وقتی متوجه می شود مادرش دیگر بهوش نمی آید، مثل یک فرد بیش از حد بالغ کمی بغض می کند و اشک می ریزد و به نظر می رسد به راحتی قضیه را می پذیرد. و این پذیرفتن مرگ مادر خانواده، به این سادگی و راحتی، آنقدر زمخت و آزاردهنده است که اگر بتوانید خودتان را جای شخصیتهای داستان بگذارید، به هیچ وجه عکس العملشان را درک نخواهید کرد. (درست است که فرهنگ عزاداری ما با آنها زمین تا آسمان فرق می کند، اما این تفاوت در مواجهه با مرگ نیست. ما ماجرا را تا مدتها کش می دهیم و داغمان را تازه می کنیم و این تنها تفاوت ما با آنهاست) با تمام این نواقص فاحش معلوم نیست چگونه این فیلم توانسته در شاخه های مختلف اسکار و گلدن گلوب نامزد شود. این مسئله بیشتر به یک شوخی بی مزه با مخاطبین سینما شبیه است. این را هم بگویم تنها سکانسی که از دیدنش لذت بردم سکانس پایانی فیلم است. آنجا که مت، الکساندارا و اسکاتی روی مبل نشسته اند، یک پتو و دو ظرف بستنی را به اشتراک گذاشته اند و بدون دیالوگ تلویزیون تماشا می کنند. این صحنه می توانست شاهکار این فیلم باشد که روند بهبود خانواده ای مصیبت زده را به تصویر می کشد. منتها چون در طول دو ساعت فیلم چندان اشاره ای به این مصیبت نشده است، این سکانس هم در مجموع نمی تواند اثر لازم را بر بیننده بگذارد.

فرزندان از آن فیلمهاست که در کل نمی توانست از این بهتر باشد و اگر قرار بود تغییری در آن صورت بگیرد، این تغییرات آنقدر زیاد بود که نتیجه کاملا تبدیل به فیلم دیگری می شد. ضمن عرض پوزش از تمام دوستانی که فیلم را دیده و دوست داشتنه اند، اگر فیلم را تا به امروز ندیده اید، چندان نگران نباشید، چیز خاصی را از دست نداده اید.

بد نیست بدانید که:

1 – در ابتدا قرار بود آماندا سیفراید در نقش الکساندرا و مایکندرو پرداریس در نقش سید حضور داشته باشند. اما در نهایت این نقشها به شایلن وودی و نیک کراس رسید.

2 – صدایی که به عنوان منشی برایان می شنوید صدای کای هارت همینگز، نویسندهء رمانی ست که فیلم بر اساس آن ساخته شده است.

3 – این فیلم در 5 شاخهء اسکار 2012 کاندید بود و توانست جایزهء بهترین فیلمنامهء اقتباسی را تصاحب کند.

Advertisements

4 دیدگاه