بایگانی دستهٔ Iinglourious Basterds

بیایید تاریخ را از نوع بسازیم

اراذل بی آبرو (Inglourious Basterds)

کارگردان: کوئنتین تارانتینو
نویسنده: کوئنتین تارانتینو
بازیگران: برد پیت ، ملانی لارنت ، کریستف والتز ، الی راث ، دایان کروگر

ژانر: دراما ، جنگی ، تارانتینویی!!
محصول سال: 2009

تگ لاین: روزی روزگاری در فرانسهء اشغال شده به دست نازی ها …

بردیا برجسته نژاد: خواهش میکنم! اگر شما می توانید، من نمی توانم! نمیتوانم فیلمی از تارانتینو ببینم و جسارت و خلاقیت او را تحسین نکنم. نمیتوانم زیر لب بارها و بارها به او احسنت نگویم و هنرش را ستایش نکنم. تارانتینو فرزند ناخلف عالم سینماست. او قبل از اراذل بی آبرو فقط 5 فیلم، به تعداد انگشتان یک دست، در کارنامهء کارگردانی خود دارد. اگر از فیلم کوتاه تولد بهترین دوستم، یک اپیزود بینظیر در فیلم چهار اتاق و چند اپیزود در چند سریال، و البته همکاری و کارگردانی افتخاری در چند فیلم را در نظر نگیریم، بله! فقط 5 فیلم است که نام تارانتینو در تیتراژ آن به اسم کارگردان نقش می بندد. اما همین تارانتینو تنها اسمش در عنوان بندی یک فیلم کافی ست تا میلیونها نفر را برای دیدنش میخکوب کند و شما را کاملا آگاه سازد که هر لحظه و درست در جایی که انتظارش را ندارید، قرار است غافلگیر شوید.

اراذل بی آبرو حکایت دوبارهء تاریخ به روایت سینماست. آغاز فیلم تکان دهنده، استادانه و نگران کننده است. به حرکت دوربین دقت کنید، به سوئیچ شدنش روی بازیگرها توجه کنید، به قاب پنجره و سربازان آلمانی خارج از خانه که همگی در این قاب جا شده اند نگاه کنید. چه چیزی می بینید؟ بله! روح تارانتینو در فضای اتاق روستایی در گردش است. شوسانا (با بازی ملانی لارنت) تنها بازماندهء قتل عام یک خانواده یهودی در کلبه ای روستایی در فرانسه به دست سرهنگ هانس لاندا (با بازی کریستف والتز) است. چند سال بعد شوسانا مالک سینمایی در فرانسه می شود که نازی ها قصد دارند یک فیلم تبلیغاتی را در آن به نمایش بگذراند و تمام سران نازی، از جمله خود پیشوا هیتلر، نیز در این نمایش حضور دارند. شوسانا قصد دارد برای انتقام کشتار خانواده اش سینما را با حضور تمام نازی ها به آتش بکشد. این اتفاقات همزمان می شود با عملیاتهای چند آمریکایی/یهودی که تحت عنوان اراذل با رهبری ستوان آلدو رین (با بازی برد پیت) به فرانسه رفته اند تا به قول ستوان رین هر کدام پوست سر 100 نازی را بکنند. اراذل طی تماس با جاسوس انگلیسی از نمایش فیلم در سینما با خبر می شوند و آنها نیز برای قتل عام نازیها نقشه دیگری را طرح ریزی می کنند. در انتها نقشهء شوسانا و اراذل بطور مستقل و بی اطلاع از دیگری اجرا می شود و با همپوشانی همدیگر تمامی نازی ها، از جمله هیتلر، به قتل می رسند.

چه کسی جرات می کند در یک فیلم تاریخی که جنگ جهانی دوم را روایت می کند آدولف هیتلر را تکه تکه کند؟ چه کسی (به قول جفری مک نب نویسندهء ایندیپندنت) جرات می کند آواز دیوید بووی را روی یک فیلم جنگی که داستانش در دههء 40 می گذرد بگذارد؟ چه کسی می تواند خشونت را عریان و آشکار نمایش دهد، اما بجای اشمئزاز تحسین بیننده را در پی داشته باشد؟ مطمئنا پاسخ تنها یک گزینه است: کوئنتین تارانتینو.

اراذل بی آبرو سر شار از دو حس شگفت انگیز است که می تواند بیننده را چندین ساعت در مقابل خود میخکوب کند: هراس و غافلگیری. صحنهء آغازین فیلم با حضور سرهنگ در کلبه روستایی آغاز می شود. دوربین با یک حرکت و گردش زیبا زیر خانه و پنهان شدن خانواده یهودی را نمایش می دهد. دلهره از همینجا آغاز می شود. از جایی که شما فکر می کنید بیشتر از سرهنگ می دانید. همین علم شما نسبت به مسائل در مقایسه با بازیگران فیلم تا انتها هراس و دلهره را در شما تقویت می کند. سکانس رستوران و مقابله سرهنگ با شوسانا، سکانس کافه و جشن تولد فرزند یکی از افسران نازی، سکانس داخل سینما و رویارویی سرهنگ و بریجت (هنرپیشهء جاسوس)، سکانسهای ملاقات فردریک زولر (افسر شجاح نازی) و شوسانا و … همه این صحنه  ها از همین خاصیت استفاده می کند، شما را در راز خود شریک می کند و آنقدر استرس به آن تزریق می کند (به عنوان مثال با ادب و نزاکت عجیب و غریب سرهنگ) که شما نفس هم نمی کشید، تا نکند شخصیت منفی آن سکانس از واقعیت باخبر شود. در کنار این هراس فیلم مملو از غافلگیری است. هیچ چیز آنطور که انتظار دارید پیش نمی رود. در کافه سه عضو اراذل در بهت و شگفتی کشته می شوند، شوسانا در کمال ناباوری به قتل می رسد، بریجت خفه می شود، سرهنگ با اراذل همکاری می کند، هیتلر به قتل می رسد و … . شاید فکر کنید نقشهء اراذل و شوسانا باعث خراب شدن و لو رفتن دیگری می شود، اما چنین نمی شود. شاید فکر کنید بریجت با چیزی به سر سرهنگ می کوبد و خود را نجات می دهد، اما چنین نمی شود. شاید فکر کنید سرهنگ به دست اراذل به قتل می رسد، اما چنین نمی شود. انتظار دارین هیتلر نجات یابد و فرار کند، اما چنین نمی شود. منتظرید شوسانا پس از تیر خوردن بلند شود و آهسته و زخمی از در خارج شود، اما چنین نمی شود. شما آنقدر انتظار دارید که فراموش می کنید برای دیدن فیلمی از تارانتینو باید کاملا بدون انتظار منتظر غافلگیر شدن باشید.

بازیهای فیلم عالی ست. شاخص ترین چهرهء فیلم سرهنگ لاندا که تقریبا تمام حوادث را رقم می زند و داستان را پیش می برد فوق العاده ظاهر شده است. کریستف والتز در تعداد بیشماری فیلم و سریال آلمانی بازی کرده و شاید در کارنامه خود یکی دو مورد بیشتر فیلم انگلیسی زبان نداشته باشد. برد پیت چیز دیگری است.  بازی او در این فیلم یکی از شاخص ترین نمایشهای او در سینماست. میمیک استثنایی و لهجهء فوق العاده او در بعضی قسمتها شما را به یاد برد پیت در نقش چاد فلدهایمر در فیلم پس از خواندن بسوزان (Burn After Reading) ساخته برادران کوئن می اندازد.

گوش کنید: شما بر روی فیلمی مربوط به جنگ جهانی دوم موسیقی کابویی می شنوید. در سکانسی با صدای ساموئل ال جکسون توضیحاتی در مورد آتش گرفتن حلقه های فیلم را می شنوید. در فیلم چهار زبان که معرف قدرت سیاسی و نظامی در قرن گذشته بودند، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی را می شنوید. در کل عنصر شنیدن در این فیلم به اندازه تصویر به شما برای پیشبرد داستان کمک می کند. سینما بطور کامل در این فیلم به بازی گرفته شده است، هم تصویر و هم صدا. شاید به قدری فیلم مملو از سینما به سبک تارانتینو است که دیگر خودش مانند گذشته در سکانسی از فیلم حضور ندارد. تارانتینو تاریخ را دوباره می سازد. اما همین عنصر صدا و تصویر باعث می شود که آن را باور نکنید. تارانتینو جعلی بودن داستان را نیز در عنوان فیلم نیز به نمایش می گذارد: Inglourious با یک u اضافه و Basterds ، استفاده از e به جای a !!!.

اراذل بی آبرو نمایش هنر تارانتینو است. یک فیلم استثنایی با تمام چیزهایی که برای لذت بردن از یک فیلم لازم است. برخلاف انتظار این فیلم نسبت به آثار قبلی تارانتینو چندان هم خشن نیست. در یک فیلم 2.5 ساعته خشونت را در چند سکانس محدود بیشتر نمی بینیم (شدیدترینشان سکانس کشته شدن افسر نازی با چوب بیس بال و به رگبار بستن و متلاشی شدن هیتلر است) مطمئنا همه از دیدن این فیلم لذت خواهند برد. البته یهودی ها لذت را به شکل دیگری تجربه می کنند. سینما، انتقام آنها را از هیتلر گرفته است!

بد نیست بدانید که:

1 – فیلم بطور غیر مستقیم از آثار قدیمی سینما الهام گرفته است: جهنم سفید پیتزپالو (1929) دوازده مرد خبیث (1967) خوب بد زشت (1966) اراذل بی آبرو (1978) و رمانس واقعی (1993) . البته فیلنامه این آخری توسط تارانتینو نوشته شده است.

2 – نوشتن اراذل بی آبرو به قبل از ساخت بیل را بکش بر می گردد. اما تارانتینو بدلیل پیدا نکردن پایان مناسبی برای فیلم آنرا متوقف می کند و بیل را بکش را می سازد.

3 – به گفته تارانتینو او برای پایان فیلم مشکلی نداشته است. دلیلی که باعث شد نوشتن فیلمنامه یک دهه طول بکشد ایده ها و موضوعات مختلفی بود که قصد داشت به آنها بپردازد. در ابتدا هم قرار بود این اثر به صورت یک سریال ساخته شود. اما حرف تهیه کننده فیلم باعث شد اراذل بی آبرو فیلم شود، نه سریال. او به تارانتینو گفته بود: تو جزو معدود افرادی هستی که اسمت مردم را به سینما می کشاند. چرا می خواهی آنها را در خانه و جلوی تلویزیون نگه داری؟

4 – قرار بود آدام سندلر بجای الی راث نقش گروهبان دانی دانوویتز را بازی کند. اما بازی او در فیلم آدمهای بامزه (Funny People) با حضورش در اراذل بی آبرو تداخل پیدا کرد.

5 – الی راث، بازیگر نقش دانی دانوویتز، فیلمی که در سینما در رابطه با شجاعتهای افسر آلمانی نمایش داده می شود را کارگردانی کرده است.

6 – در ابتدا قرار بود لئونارد دی کاپریو نقش سرهنگ را بازی کند. اما تارانتینو به این نتیجه رسید که سرهنگ باید حتما در فیلم آلمانی حرف بزند.

7 – وقتی از تارانتینو در مورد اشتباه املائی عنوان فیلم سئوال شد جواب داد: با این سئوال مزخرف گند می زنین به هر چی حس غافلگیری از دیدن این عنوانه!

8 – در حال حاضر در فهرست IMDb این فیلم در جایگاه پنجاه و سومین فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفته است.

Advertisements

بیان دیدگاه